loading...
سروده های قالب هرمی ابداع شاعر
آخرین ارسال های انجمن
جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 48 شنبه 08 آبان 1395 نظرات (2)

 

 

 

مرگِ دین است

 

قتل وغارت اینچنین است

 

این رقیّه جثه اش نقشِ زمین است

 

زخم خورده، خود اسیرِخودنمای عاشقین است

 

 خفته در شامِ غریبان،دخترِ قاهرِ میدان،بوی عطرش یاسمین است

 

اشک ریزان

 

پشتِ موجِ غم زده فوجِ اسیران

 

کودکانه، بی بهانه، می خورد شلّاقِ زندان

 

العطش صحرا و گرما، و غریبی ها و تنها، ترس دارو نیشِ گرگان

 

در فراقی خاطراتِ با پدر بودن چه زیبا، شکلِ دریا، غرقِ ایما، دل پریشان

 

مرگ مرگ است

 

نیزه و شمشیر در میدانِ جنگ است

 

در نبردِ تن به تن، مردانی آماده به چنگ است

 

زن وبچّه، قتل بیمارو مریدان،قاصر و پوسیده دندان، قلبِ سنگ است

 

خونخواهی، بی گناهی،، با تباهی ، یوسفِ گم گشته چاهی، در عدالت ها سه رنگ است

 

رنگِ رود است

 

جسمِ او گویا پریشان و کبود است

 

زخم خورده در مسیری تشنگی آتش ودود است

 

ضربه ی شلاقِ دشمن، قلبِ نشکن ،با اسیرش خیلی زود است

 

کفنش خونین و غمگین، زخم هایش بازوسنگین، اشکبارش آبِ رنگین، یاد بود است

 

مژده مژده

 

در دیارِ بی نهایت زنده زنده

 

از شهادت ،از رشادت، از فلاکت جامی خورده

 

در پناهی ملکِ جدّش، در بهشتِ قوم و خویشش،رای برده

 

این سفیری خسته از خود، در کنارِ اشکِ زینب، اشهد انّ، خواب خوانده

 

ای رباب

 

راحت و آسوده بخواب

 

در اسارت، از رقیّه، دل نتاب

 

امراء القیس و حسین،در آبشارِعشق و ایمان، آفتاب

 

جایگاهِ خود پسندان، ظالمان، دنیا پرستان، مظهرش آبِ سراب

 

یا رقیبه

 

فاحت آمال المنیّه

 

بسم سید المصطفی تزهی الثنیبه

 

ذوله احفاد الامامه، البالحرب کلهم رمیّه

 

ذوله دیوان العداله، ذوله اعداء المظالم، و الاذیّه

 

مِن ضربکم

 

انتم احفاد الرساله او قلبی حبکم

 

انتم اشموع العقیده و النبی واصله نسبکم

 

انتم ادموع الجریحه التجری عالخدّین یومیّه اعلی جدکم

 

انتم اجبال المعالی السیطرت بادیار قلبی او عینی تربی، من سببکم

 

***

 

به روی جثه اش دیبا کشـــــــــــــــــیدند

 

در آن غسل و کفن هـــــــــر گز ندیدند

 

رقیّه پشت و رویش زخم و خون است

 

حقیقت را به زور و زر خـــــــــریدند

 

***

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) 08/08/1395

 

شعر قالب هرمی مخمس مختلف القافیه

 

اهداء به مریدان حضرت رقیّه

 

وبالاخص همکارم خانم صاکی

 

امرء القیس: پدر رباب (مادر حضرتِ رقیّه (س))

 

 

 

 

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 95 شنبه 08 آبان 1395 نظرات (0)

 

 

 

از رقیه دل مپرس آمــــــــــال داشت

 

طفلکی درجنگِ طف سه سال داشت

 

او سفیرِ کوچــــــــــــکِ وزیبنده نام

 

در اسارت با حـــــــرم کوچیده شام

 

در خــــــــــرابه یادبودی زاده است

 

پنجمِ ماهِ صفر جــــــــان داده است

 

دیدگــــــــاهش ظلم را زندانی کرد

 

بارگاهش شـــــــام را نورانی کرد

 

سید ابراهیم خوابِ خــــــوش بدید

 

این دمشقی زینتِ نیـــــــکان شنید

 

نزد والـــی با وصافش را شتافت

 

بارگاهش را زنو بــــــاید بساخت

 

اشکِ چشمش جسم او سیراب کرد

 

روحِ معصـوم و تنش ارعاب کرد

 

جمع کرده شیعیان والی بـــــه گور

 

دست هر کس قفل باز آمد چو نور

 

شد نصیبِ مـــــرتضی علم الهدی

 

نبشِ قبر آغاز کـــــــرده با عزاء

 

جسمِ پاکش از لـــــــحد برداشتند

 

جای خوابش بــا طلا دُر کاشتند

 

نقل می گوید از آن خُشکیده کام

 

نزدِ زینب کودکـــان دیده تــو شام

 

گفت عمه جان بـــگو عقلم نبافت

 

این همه کودک کجا خواهند شتافت

 

عمه گفته نزدِ خویشان مـــی روند

 

سوی خانه قوم و کیشان می روند

 

گفت عمه جــــــان به یاد من فتاد

 

خاطراتــــــــی از پدر دارم زیاد

 

گفت زینب عمه جان آقام کجاست

 

گفت رفته در سـفر پیشِ خداست

 

رفت آنسوی خـــرابه خفته است

 

با غم و اندوه خوابش رفته است

 

خواب دیده طفلــــــــکی یادِ پدر

 

خواب دیده باز گشــــته از سفر

 

با سراسیمه چنــــــان بیدار شد

 

با دل اندوه و غـــــم بیمار شد

 

شیون وناله زخود آغـــاز کرد

 

نوحه با چشمانِ خونی باز کرد

 

می رســـد اخبار او نزدِ یزید

 

سر بریده جـــان فدای او بدید

 

با طبق دســتور دادند سربران

 

سر بغل کــرده و بوسیده لبان

 

گفت بابا جان چه کس سررا برید

 

رگ گردن را چه کس از تن کشید

 

وای بر دشمن دلــــــی را سوختند

 

با یتیمی آتشــــــــــــــی افروختند

 

حــــرف دارد دخترِ شیرین زبان

 

خواب رفته طفل بـــــا آه و فغان

 

همه حس کردند خواب آلود کرد

 

لیک دریــــای غمش اندود کرد

 

عمه بــــــــا اندوه بیدارش نمود

 

سر خرابه جـای قبرش را گشود

 

شب زنانه غسل و کفنش کرده اند

 

در خرابه خســـته دفنش کـرده اند

 

تا قیامت باز مـــــــی ماند شهید

 

مظـــــهرِ آزادی و عشق و امید

 

جاسم ثعلبی (حسّانی) 08/08/1395

 

هدیه به مریدان حضرت رقیه (س)

 

 بالاخص همکارم خانم صاکی

 

 

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 99 سه شنبه 10 فروردین 1395 نظرات (1)

 مسافر

ای مسافر کوچ کن وقت سفر ، دل شکسته موندنت دردی غریب

این همه تنها نشستن در خطر ، واسه قلب منتظر خیلی عجیـــب

***

ای ستاره عشق کن تو آسمون ، با نگاهت چون ملک بالت بـزن

همه جا پوشیده از رنگِ خزان ، لذت و زیبایی و سنگ و چمـن

***

اشک ریزت در بهارِ خاطرات ،گریه هات شعله ی درد غصّه هام

باز می آید صدای رعد و برق ، باز می بارد غبار از دیده هـــــام

***

ای مسافر کوچ دلها هی رسید ، ای مسافر قلب ها شکلِ صـــــــدف

ای مسافر کاروان آهسته ران ، ای مسافر کوچ کرده صف به صف

***

می دونم تو آرزوهات کوهی غم  ، می دونم دردِ دلت خیلی زیاد

بوی من سایه به سایه می رسد ، فوت می زد بادبانت مثل بـــــاد

***

ای مسافر خسته ام از روزگار ، از جدایی ها نگو دل می گیره

توی عشقت می مونم به انتظار ، خاطراتِ بد کنارت می میره

***

ای مسافر به خدا دردت بگو ، از پلیدان ، قاصبان، از زخم تــن

بهش بگو صبر دلت فضاش کمه ، بهش بگو منتظر دفن و کفن

***

ریت اشوفن ضیم گلب العذبوک ، ریت اشوف اشلون تنجی امن الغرب

لا تناسی ما اعوفک مستحیل ، انت بیتک مبنی ابوسط الگلّـــــــــــــــب

***

جاسم ثعلبی (حسّانی) 10/01/1395

29/03/2016

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 91 یکشنبه 02 اسفند 1394 نظرات (0)

غزل ابراهِ ساقیان

بارِ دیگر چنگِ ابتر ، بر مزارم سر کشید

موذیانه رنگِ شبدر ، بر دیارم پر کشید

زنگِ پرخاشِ ملخ نر ، صبحگاهان ناله کرد

فتنه گاهِ قابِ خنجر ، بر نقابم شر کشید

تا به کی مهرِ شقایق ، در سفر گم گشته است

حوری و اشکِ علم گر ، در مکارم فر کشید

سبزه و پروانه کشتن  ، در نم فصلِ بهار

از شعف ترسیده اخگر ، چون ستمگر عر کشید

ختم گاهِ آفرینش ، دستِ دلالان که نیست

روزی و عشق و محبت ، زیورش دلبر کشید

وای از آن روزگاری ، که نمایش قلبِ سنگ

چهار فصلش آتش و غم ، بر کمر اندر کشید

کاش روح ودل وجودم ، مرغکی در آسمان

با ترانه ، عاشقانه ، بی خطر معبر کشید

مرهم و تیغ و سون سر ، زخمِ دل پوشیده گاز

باز هم بندی مخذّب ، در محک سر در کشید

در زمین آتش فشان و، در فضا بنگ و تگرگ

گو کجا راهِ فضیلت ، بادبان لنگر کشید

ترسم از روزِ قیامت ، از عمل تا انتها

خطِ احمر می خورد چون ، دفترم سنگر کشید

خسته ام از این هوار و، ترس و وحشت در دیار

گفته اند راه رهایی ،  در قلم اختر کشید

ناله گاهِ خشم نیکان ، از شرف تا پای دندان

آبراهِ ساقیان را ، ناکر و منکر کشید

مرگ غول آهسته آید ، جاسما همچون لعاب

روح اادم در جوانی ،عاقبت پر پر کشید

جاسم ثعلبی (حسّانی) 02/12/1394

 

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 115 سه شنبه 20 بهمن 1394 نظرات (0)

غزل جام عاشقان

در ظاهرِ حرفِ دلت ،  غذا و آب می شــــوی

تا می رسد عطرِ گلت ، چرا سراب می شوی؟

وعده نده بی درد سر ، نکش گمانم در خطر

جوشش چشمه بی ثمر ، نقشِ مذاب می شوی

از دوریِ و دنج سفر ، تشنه لبم زکام تر

تا می رسم بارِ دگر ، خانه خراب می شوی

دیوانه وارِ دیدنت ، خندیدن و گل گفتنت

مدیونِ آن گل چیدنت ، جنگِ عذاب می شوی

می بندم آن اشکِ رگم ، می پیچم آن قلبِ سگم

می دوزم آن زخم تنم ، چشمِ نقاب می شوی؟

خوشحالم و خوشباورم ، دلگیرم و دل پرورم

با ساز و نازِ دلبرم ، بگو لعاب می شوی ؟

یا مستِ ژل پاشیدنم ، یا عاشقِ رقصیدنم

با خون و غم غلطیدنم ، فصلِ کتاب می شوی ؟

بگو با دردم آشنا ،قسم بخور به آن خدا

کجات صفا کجا وفا ، آنجا خطاب می شوی

تو بودی آن سنگِ گران ، در این فضایِ بی کران

شراب و جامِ عاشقان ، موم گلاب می شوی ؟

می ترسم از دل دادگی ، دلگیرم از شکستگی

زدار و عارِ زندگی ، حلقه طناب می شوی ؟

با صبر و بارِ باغبان ، بر شاخه های خیزران

با خلق و خویِ نغمه خوان ، مستِ شراب می شوی ؟

جاسم ثعلبی (حسّانی ) 20/11/1394

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 70 یکشنبه 11 بهمن 1394 نظرات (0)

غزل رنین خواب

رویشِ و بوی لطیفت ، در گلستان محشری

بی گمان گل دیده ام ، امّا تو چیزِ دیگری

ردِّ پایت ، نورِ چشمت ، خاطره ماند عجیب

جانم ، ای روح و روانم ، ماهتابم ، دلبری

دیدِ مرجانم کلیدش ، رمزِ رخها چشم تو

نمی بیند چشم عشقم ، جز جمالت منظری

می تپد قلبم زدوری ، راهیابم در سفر

کاش می ماندم اسیرت ، کاخِ صبرت مرمری

چون گهر نایاب هستی ، سبزه فام و گوی ناب

ای رنینِ خوابِ مستی ، خوش به یارت دلپری

می کشم آهِ فراغت ، تا نفس پوشیده گام

ترسم از زخمِ زبانت ، می نشاند خنجری

داد و فریادم نهفته ، در کویر و پایِ کوه

غارِ مژگانت مزارم ، یادگارم سروری

حیف از این عمر سبک پر ، حیف ازین موی سفید

ای طلا ارزش نداری ، گر نباشد زرگری

جاسم ثعلبی (حسّانی) 11/11/1394

31/01/2016

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 78 شنبه 10 بهمن 1394 نظرات (0)

غزل فرجام

غیر از خدا کسی مگر، هوا را فرمان می کند

ابر و تگرگ و رعد و برف ، سوارباران می کند

جامه ی خوشرنگِ نظر ، طبیعت و رنگِ سفر

با بخشش و دفعِ خطر ، حزین و خندان می کند

در بین جنگل های سبز ، دیدن راه و رگِ  نبض

دیو نحس بی دردِ سر ، یکسره زندان می کند

راهِ شفاعت آشنا ، می گویمش دور از خفا

غذای فکرِ عاشقی ، مزه را دندان می کند

برای کسبِ کاخِ زر ، فرجام رخدار بهشت

روح سلوکِ زهد تن ، این دل و مرجان می کند

این فلک اسرار شفق ، پله به پله تا به تاج

شکل نظامِ مقتدر ، نیکی و میزان می کند

سرباز وافسر تا وزیر عالی مقام تا پادشاه

در طاعتِ پند ازل ، سفیرِ قرآن می کند

فضای بسته تا فلک ، فرشته ها شکلِ ملک

بر کرسی داد خدا ، معیارِ ایمان می کند

جاسم ثعلبی (الحسانی) 10/11/1394

 

 

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 94 یکشنبه 04 بهمن 1394 نظرات (0)

مِلک کاذب

درک کن نفخه ی اخگر ، سر زبانی می شود

ناگهان با صاعقه ، آتش فشانی می شود

این همه دلها شکستن ، این همه زخمی نبستن

با ستم بر غم نشستن ، آب و نانی می شود؟

کرسی و ملکش خریدن ، بر ستمدیده کشیدن

با لجاجت سر بریدن ، مهربانی می شود؟

گوش کن یک سرِ معلوم ، با دعای اشکِ مظلوم

نیمه شب ناگفته مختوم ، دیده بانی می شود

یا علی بر قلّه رفتن ، سکه ای در جایی گشتن

با سخن بدبینی کردن ، خود فغانی می شود

ستمدیده، غم کشیده ، یاورانِ عقل ودیده

شب نما در حق تپیده ، جان ستانی می شود

ساحتِ علم و مقامت ، رنجش و رنگِ کلامت

ملک کاذب پای نامت ، روزی فانی می شود

گرچه جاهت ماندگارت ، تا ابد ماند کنارت

می رسد کرسی به کارت ؟ ، تا جهانی می شود

خوب وبدها را جدا کن ، با مدیریت صفا کن

نیکی و نیکان نما کن ، دیدگانی می شود

خوش خبر باید بداند ، در فضا ماهی بماند

حرف تر در دل براند ، قدر دانی می شود

خسته ام از درد و زاری ، از قرارِ بی قراری

دیده ام رنگِ خماری ، سوزِ جانی می شود

خود نگر از قلب و ریشه ، میرم از پیشت همیشه

دل شکن دلها چو شیشه ، تیغِ خانی می شود

زخمِ تن آسوده گردد ، زخم دل دلدوده گردد

تا ابد آلوده گردد ، قصّه خوانی می شود

چشمه ی هر اشکِ بیدار ، جاسما با خود نگه دار

دفترِ رفتارِ همکار ، زندگانی می شود

جاسم ثعلبی (حسّانی) 04/11/1394

 

24/01/2016

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 115 جمعه 02 بهمن 1394 نظرات (0)

غزل  ای دل

دل بستم و دل می گفت ، پرهیز زکرداری

عشق و عاشقی ای جان ، مدیونِ وفاداری

معتاد نشو هر گز ، دلداده شرابی گرم

نوشیدنِ جامی تلخ ، مدیونِ طمعکاری

آزاده بمان سنگین ،خود خواهی همان بی دین

در سفره غمی شیرین ،در محفل بیزاری

آغوش رهش باز است ،معمار و طنّاز است

ایمان که دل ساز است ، معروف به دلداری

می گفت و می خندید ، باران به تنم بارید

هر قطره چو پندی کوه ، بر پیکرِ غم خواری

گفتم ای عبیر اشک ، فریاد وفا اینجاست

رویی که طلا پاشید ، بایستی نگه داری

بی عشق دلی سنگ است ، گمنام و بی رنگ است

بی ساز و آهنگ است ، در معرضِ بیماری

با عشق جهان خوشبین ، با عشق شبت رنگین

با عشق هوس مسکین ، در بستر دیواری

دل گفت خطا اینجاست ، درد است و غم ناجور

ترسم که گناهی هست ، عشق است و سرکاری

بر تن می زند صد زخم ، از آه و هوایِ دوست

مرهم که دوایی نیست ، داروی به خود یاری

گفتم که انا لله ، ای جان که خودت مختار

سردارِ تنم جلّاد ، ای جان تو بدهکاری

دل کندم از این دلها ، دلها چو دلم دل نیست

در صلح و صفا خواب است ، بد بین طرفداری

ای جان به خدا بسپار ، دل دادن و دل بستن

گویا که پناهی هست ، دل شور زخود خواری

درمان تنم عشق است ، عشقی که وصالش سخت

معشوق چقدر زیباست ، ای دل نکن انکاری

یا رب الانس و الجان ، البی امن الالم حسران

سهل لی ابعجل تعبان ، من احلامی و اسراری

قلبی یشهد ابطرواک ، احبک و انتظر ملگاک

سامح کل بشر اذاک ، و انت الخالق الباری

ای دل به رهم بنگر ، در غربت و در محشر

این روح رهش پرواز ، حیف است تو مرداری

بوسه به لبت تغسیل ، آغوش سرت تهلیل

پا پوش تنت مندیل ، حاشا که نپنداری

جاسم ثعلبی (الحسانی) 02/11/1394

22/01/2016

 

 

 

 

 

جاسم ثعلبی(حسّانی) بازدید : 112 شنبه 26 دی 1394 نظرات (0)

غزل علم و ادب

غمگین نشو ای قلبِ من ، مهرت کنارم می رود

این غم که با خود داشتم ، با درد و زارم می رود

میعادِ سنگینِ وفاء ، بی حوصله گشته جدا

حیف از دلم مانده رها ، دار و ندارم می رود

ای قاصدک سختِ سفر ، گویا همینجا دل نگر

آنی  اگر سر نزنی ، رنگِ بهارم می رود

بوسه نزن بر اشکِ تر ، خوابیده در کنجِ نظر

گریه نکن با سوز تب ، قول و قرارم می رود

دلگیرم از سنگِ غدر ، در منتهای در به در

می نالم از چنگِ خطر ، در بند و بارم می رود

برف و شقایق آمده ، بر قله های شهر تن

در کوه و دشتِ همدلی ، پیوسته یارم می رود

در بطن جان کوچِ فغان ، می لرزد از فصلِ خزان

در لابه لای دیدگان ، نور شعارم می رود

مستی و سر مستی دگر، راه ندارد در ظفر

ای غافلان پند دلم ، سوی مزارم می رود

محتاجِ بوی رازقی ، در جشن  شادِ بندگی

خسته شدم از قهر تن ، رازِ نگارم می رود

آغوشِ خشکِ خستگی ، رنگین کمانِ زندگی

در طیفِ بازِ بردگی ، عطرِ بخارم می رود

یا عاشق البدر اختفی ، و النجم شاجب للهوی

این المفر این الغدر ، جانم سوارم می رود

لا تملاء الکوز ابجفاء ، تابع وصالک بالوفاء

با صدق و نطقِ سادگی ، دود و غبارم می رود

کلامِ حق زبانِ من ، رنگِ شفق جهان من

با یورشِ علم و ادب ، ننگ دیارم می رود

بارشِ بارانِ خجل ، بر قلبِ پاکِ مرتجل

تحفه ی عشق و عاشقی ، سنگِ عیارم می رود

ختمت سرک یا دهر ، طیفک علی مر و انقهر

طاوعت قلبی و انکسر ، سیلِ دمارم می رود

دق الجرس سرج الفرس ، و اتحزم ابسیف الهمس

جاء النداء سوی خدا ، جام افتخارم می رود

من طاع ظلمٍ  قد هلک ،غِر واعتذر آه یا ملک

بس طاعت الرب و الرسل ، جاسم خیالم می رود

مدیونِ عدلت ای خدا ، ای مسندِ رازِ شفاء

می ترسم از روز ازل ، آشفته کارم می رود

جاسم ثعلبی (الحسانی) 26/10/1394

16/01/2016

 

 

 

 

تعداد صفحات : 18

درباره ما
Profile Pic
جاسم ثعلبی (حسّانی) الشهاده بکلاریوس من اهالی دشت آزادگان قریه العمه شاعر و محقق من تالیفاتی فی اللغه العربیه اصوات ریفیه نابعه من العمه و المچریه و نفحات الساریه نابعه من العمه و المچریه و ابوذیات الحسانی و دیوان عطاشا کربلا و همسات اهوازیه و اکثر من 20 کتاب اشعار عربیه و و کذلک اکثر من اربعین کتاب شعر فی اللغه الفارسیه و منهن کلبه ی شادیها و جنگ طف و لب تشنگان کربلا... و لی مشارکه فی کتاب چهل تکه تنهایی و ساعت 25 و ...کل الاشعار و الاغانی من تالیفی و مقیده بارغام استفاذ منها بذکر اسم الشاعر و شکرا . اتمنی لکم اوقات طیبه . جاسم ثعلبی (حسّانی) لیسانس از خطه ی دشت آزادگان روستای عمه شاعر و محقق از تالیفات اینجانب به زبان عربی (اصوات ریفیه نابعه من العمه والمچریه -نفحات الساریه نابعه من العمه والمچریه - ابوذیات الحسانی - دیوان عطاشا کربلا - همسات اهوازیه ) و بیش از 20 کتاب دیگر شعر به زبان عربی در نوبت تایید می باشد و همچنین بیش از 40 کتاب شعر به زبان فارسی از جمله ( کلبه ی شادیها - جنگ طف - لب تشنگان کربلا ) و .... همچنین شرکت در کتاب ترانه چهل تکه تنهایی و ساعت 25 اکادمی ترانه . همه ی سروده هایم کد بندی شده اند و از سروده های اینجانب می باشد استفاده از آنها با ذکر نام شاعر و اطلاع قبلی بلا مانع است . لحظات خوشی را بای شما آرزومندم . با تشکر jasemsalaby@yahoo.com www.jasemsalabi.loxblog.com www.shereno.ir/17130 www.jasem1340.blogfa.com
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 174
  • کل نظرات : 26
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 4
  • باردید دیروز : 52
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 4
  • بازدید ماه : 159
  • بازدید سال : 6,796
  • بازدید کلی : 75,789